گاهی فک میکنم چه احمقانه ست نوشتن برای کس و یا کسایی که اصلا وجود ندارن در حال حاضر چون الان وبلاگم هیچ بازدید کننده ای نداره اما خیلی برام مهم نیست مگه وقتی تو سررسید خوشگلم مینوشتم کسی میخوند/.نه!!!
پس مهم نیست مهم اینه که دارم با نوشتن آشتی میکنم .... مهم اینه که دارم خودم رو با نوشتن خالی میکنم....!
امشب شب خوبی بود!خداروشکر خوش گذشت کنار هم بودیم و برام گردنبند اون نیم ست رو آوردن به همراه یه صندوق گل خوشگل که همسرم خودش درست کرده بود!!! بسیار بسیار خوشگل بود و یه کیک مخملی قرمز رنگ و مانتو و دامن بنفش ینی رنگ مورد علاقم که مادر شوهرم برام دوخته بود و یه روسری کرم رنگه بسیار شیک...
خداروشکر ...
اما نمیدونم چرا یه جوریمه؟؟؟ انگار شاد نیستم.فک کنم دلم خیلی برای یونی و بروبکس تنگ شده!!!
دوس دارم دوباره زودی برم دانشگاه و با دوستاام وقت بگذرونم!!
از1تیر ندیدمشون
چقد صدای lana del rey خوبه!! دارم به without you گوش میدم.
can you picture it???
دلم میخواد با همسرم بریم یه جای دور...
ولی آیا واقعا دلم میخواد با نامزدم برم یه جای دور؟؟؟
i doa
do you know?
have a good night
